تبليغاتX
خالد حاج محمدی

::آغازين وبلاگ::

 

درباره

خالد حاج محمدى



khaledhaji@yahoo.com
0046707485754

 

طراح قالب

طراح قالب

 

پشتيباني

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

تکاپوهای ارتجاعی قدیم در قالبهای جدید

 

تکاپوهای ارتجاعی قدیم در قالبهای جدید

نقل از کمونیست ١٢٩

نگاهی به جبهه متحداصلاح طلبان کرد

مدتی است در میان طیفی از اصلاح طلبان کرد جنب و جوشی راه افتاده است. اخیرا این طیف دومین نشست خود به نام"جبهه متحد کرد" که به قول خودشان ٢ سال از فعالیت آنها گذشته را برگزار کرده اند. از قول بها الدین ادب میزبان و اولین سخنران این نشست،  آنها به دلیل پاره ای مشکلات نتوانسته اند حزب اعلام کنند، ولی جبهه ممانعتی ندارد و کسب اجازه و مجوزی برای کار کردن زیر این نام لازم  نیست. نگاهی کوتاه به اهداف این جمع یا به اهداف جبهه متحد کرد و اینکه چه شده که به فکر چنین اقدامی افتاده اند، خالی از لطف نیست. بنیانگذاران و سردمداران این تلاش ترکیبی از طرفداران خاتمی و رفسنجانی در کردستانند که از بهالدین ادب و عبدالله رمضان زاده و جلال جلالی زاده تا نمایندگان کرد مجلس و تعدادی دیگر را شامل میشود.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 13:3 توسط خالد حاج محمدی | 

"شاهکار" بسیج دانشجویی، و لزوم دفاع از حقوق همه دانشجویان!

 "شاهکار" بسیج دانشجویی، و لزوم دفاع از حقوق همه دانشجویان!

 

نقل از کمونیست ١٢٨

 khaledhaji@yahoo.com

اخیرا بسیج دانشجویی در ادامه خدمات خود" شاهکار"ی دیگر به خرج داده است و دست به معرفی دانشجویانی زده است که در اعتراضات دانشگاه پلی تکنیک علیه حضور احمدی نژاد شرکت کرده اند. این کار نه جدید است و نه عجیب و بخشی از وظایفی است که بر دوش این نهاد گذاشته شده است. اینها تا کنون بارها اسلحه کشیده اند و به عنوان بخشی از نیروی لمپن و اطلاعاتی و بخشی از سیستم سرکوب و امنیتی جمهوری اسلامی عمل کرده اند. لذا بر خورد به این ماجرا نیز به عنوان بخشی از مبارزه ما علیه جمهوری اسلامی و ارگانهای سرکوبگر آن باید گذاشته شود. اما اقدام بسیج دانشجویی و هارت و پورتی که راه انداخته اند و تهدید و میکشیم و میبریم آنها قابل درک است. کل ماجرا این است که آقایان باخته اند، اینها نیروی حافظ احمدی نژاد بودند، بخشی از همکاران شبه نظامی خود را از سایر دانشگاهها جمع کرده بودند و قرار بود دانشگاه را در دست گیرند تا احمدی نژاد در آرامش، بتواند حضور داشته باشد و تهدید و ارعاب را بر دانشگاه حاکم کند. این وظیفه مزدوری را به یمن هوشیاری و اتحاد بالای صف دانشجویان نتوانستند به سرانجام برسانند و همراه رئیس جمهورشان دست از پا درازتر محل سخنرانی را ترک کردند. داد و فریاد امروز آنها ناشی از زخمی است که خورده اند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 23:25 توسط خالد حاج محمدی | 

تحریم ایران سلاحی علیه مردم، وسیله ای در خدمت رژیم!

 

تحریم ایران سلاحی علیه مردم، وسیله ای در خدمت رژیم!

شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آرا توافق کرد که ایران را به خاطر دسترسی به تکنولوژی غنی سازی اورانیوم تحریم کند. سازمان ملل و دول غربی این سیاست را اقدامی در جهت دیپلماسی بین المللی برای محدود کردن جمهوری اسلامی در دسترسی به سلاح اتمی طرح کرده اند. خارج از اینکه توجیه سازمان ملل و در راس آن دول غربی چه میباشد و خارج از اینکه تحریم ایران در ضرب اول شامل کدام محدودیتها خواهد شد، این حرکت اقدامی آشکار علیه مردم است و باید محکوم شود. اولین تاثیر این اقدام و فشاری که این تحریم در هر سطحی اعمال شود می آورد، بر عکس تبلیغات دول غربی نه در تنگنا قرار دادن سران جمهوری اسلامی، که افزایش فقر و محرومیت بیشتر برای طبقه کارگر و اقشار محروم است. بی شک تحریم ایران تنگناهای واقعی بر اقتصاد ایران ایجاد خواهد کرد، ولی قربانیان این تنگناها مردم خواهند بود و نه جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی فشار و محدودیت اعمال شده را به گردن مردم و ایجاد محرومیت بیشتر بر آنان خواهد انداخت. در همین مدت کوتاه که فقط اعلام این تحریم به گوش جهانیان رسیده است، قیمت کالاهای مصرفی مواد پایه ای زندگی بشدت بالا رفته است. اینکه تحریم ایران اقدامی علیه رژیم است و نه مردم و سرنگونی را نزدیک میکند، ریاکاری آشکار و با هر نیتی گفته شود تلاشی توجیه گرانه در خدمت دول غربی و سیاست ضد انسانی آنهاست. اگر کسی نتیجه تحریمهای سازمان ملل و دول غربی در عراق که نتیجه آن فقر و گرسنگی بر مردم و مرگ و میر وسیع کودکان عراق را به ارمغان آورد، ندیده باشد، میشد این استدلال را تنها از سر بی ربطی این جریانات به جامعه و فرقه ای بودن و یا پایین بودن درک و شعور سیاسی آنها گذاشت. اما دنیا هم اکنون و در سالیان گذشته شاهد نتیجه اسفبار تحریم عراق توسط امریکا و انگلستان و سایر دول غربی بر مردم عراق و سلاخی چند صد هزار کودک و شهروند این مملکت بوده است. تحریم ایران در هر سطحی اعمال شود، ابزاری علیه مردم و عامل تشدید محرومیت و فقر و گرسنگی آنان است و شدیدا محکوم است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 22:21 توسط خالد حاج محمدی | 

تعرض فاشیستی به کارگران افغانستانی ، در سکوتی مرگبار و معنی دار!

 

تعرض فاشیستی به کارگران افغانستانی ، در سکوتی مرگبار و معنی دار!

جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است چند میلیون کارگر و مردم زحمتکش "افغانستاتی" را به جرم طوق خارجی بر گردن آنها، به افغانستان باز گرداند. طبق آمار خود رژیم ٥٠٠ هزار نفر از این کارگران جواز کسب ندارند و "غیر قانونی" میباشند و حق کار و زندگی در ایران را ندارند. این آمار همراه خانواده و کودکان آنان سه تا چهار میلیون انسان را در بر خواهد گرفت. برای اجرای این اقدام فاشیستی از پلیس و نیروی انتظامی، تا وزارت کشور و وزارت کار و بازرگانی بسیج شده اند. این کارگران "خارجی" سالیان سال است در ایران زندگی میکنند و بخش کثیری از آنها در ایران متولد شده اند و هیچوقت افغانستان را ندیده اند. اینها بخشی از طبقه کارگر ایرانند که چند ده سال در بدترین شرایط برده وار مجبور به تحمل فقیرانه ترین زندگی و سختترین شرایط کار شده اند. به جرم "خارجی" بودن هر کارفرمای کلاش و حقه بازی با یک دوم دستمزد و حتی کمتر، از نیروی کارشان استفاده کرده است و سود و سرمایه خود را پر و بال داده است. این کارگران در یک شرایط مرگبار مجبور به کار سیاه و بی مزد جهت تامین نان شب کودکان خود شده اند. اینها تولید کنندگان سود و منبع بزرگ درآمد صاحبان سرمایه و دولت حامی آنها بوده اند. امروز جمهوری اسلامی با رندی همیشگی و در شرایطی که فقر و محرومیت و بیکاری دامن طبقه کارگر را گرفته است و هر روز در گوشه و کنار این مملکت اعتراض به این وضعیت در جریان است، اخراج کارگران افغانستانی را به عنوان "راه حل" این معضل پیش گرفته است. وقیحانه میخواهند این دورغ را به خور مردم دهند که عامل بیکاری ما کارگران این بخش از هم طبقه ایهای ما، همسایه و هم محله ای و همسرنوشتان ماست. قرار است با اخراج بخش ضعیفتر ما، جوابی به اعتراض ما به بی حقوقی را بدهند. در این چند سال با قرار دادن این بخش از شهروندان مملکت در یک شرایط فلاکتبار و در بی حقوقی کامل، تلاش کرده اند از آنها به عنوان نیروی کار مفت و ارزان استفاده کنند و از این راه دستمزد و مزایای کل طبقه کارگر را پایین نگه داشته اند و بردگی مطلق را بر همه ما تحمیل کرده اند. امروز میخواهند اعتراض ما به فقر و محرومیت خود را علیه بخشی از خود ما به اسم "خارجی" بودن کانالیزه کنند. این حربه فاشیستی البته نه تازه است و نه نا آشنا. جمهوری اسلامی در این چند سال زیرکانه و با این جهت فاشیستی و ضد انسانی خود به اشاعه فرهنگ ناسیونالیستی دامن زده است و متاسفانه احساس انسانی در این جامعه را با سموم ملی و ناسیونالیستی و ضد "خارجی" رقیق و کم تاثیر کرده است.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 22:19 توسط خالد حاج محمدی | 

چرا اعتراضات هر روزه کارگران در سنندج به نتیجه مطلوب نمیرسد؟

 

چرا اعتراضات هر روزه کارگران در سنندج به نتیجه مطلوب نمیرسد؟

اعتراضات مدام کارگران بخشی از مراکز کارگری سنندج از نساجی کردستان، شاهو، ریسندگی پرریس و... بر کسی پوشیده نیست. در یکی دوسال اخیر ما شاهد مبارزات مکرر این مراکز و تعدادی دیگر از مراکز کارگری هستیم و هنوز هم عمده خواستهای آنان برآورد نشده است. کارگران در سنندج و حداقل این بخش از کارگران که مورد اشاره قرار گرفت، دست به ابتکارات مختلف برای جلب توجه جامعه و برای رساندن صدای خود به مردم و فشار به صاحب کار و مقامات دولتی زده اند. بارها دست به تحص زده اند، در شهر سنندج راهپیمایی کرده اند، به تهران رفته و مقابل مجلس تجمع کرده اند، دهها بار در مقابل استانداری سنندج و اداره کار و در محل کار خود تجمع اعتراضی داشته اند. همین چند روز پیش در ٢٥ آبان و همزمان با حضور احمدی نژاد کارگران نساجی کردستان، شاهو، پرریس و آلومنیم و علوم پزشکی در مقابل اداره کار و امور اجتماعی و سرانجام در مقابل استانداری تجمع کردند. ٧ نفر نماینده از میان خود جهت مذاکره با وزیر کار انتخاب کردند و صدای اعتراض خود را به گوش همه رساندند. در کل این مبارزات خواستهای واقعی و اساسی آنها از پرداخت حقوقهای معوقه، باز گشت به کار کارگران اخراجی، لغو قراردادهای موقت کار و کار یا بیمه بیکاری برای بیکاران را طرح کرده اند.

جمهوری اسلامی ازکارفرمایان و استاندار سنندج تا مسئولین اداره کار رژیم و شورای اسلامی و نماینده مجلس، به کمک مرکز اطلاعات، خانه کارگر، نیروی انتظامی و لباس شخصیها و حتی نیروهای ویژه، به تقابل با کارگران بر خواسته اند. همگی با هم ضمن تهدید و ارعاب و دستگیری نمایندگان آنان و گاها اخراج نمایندگان کارگران همزمان با وعده سر خرمن و فریب و سردواندن، علیه کارگران به میدان آمده اند.

با تمام این تهدیدات کارگران کوتاه نیامده اند، و متحدانه از مطالبات خود دفاع کرده اند و تلاشهای قابل ستودنی و ارزشمندی از خود نشان دادند. ولی هنوز به ابتدایی ترین خواستهای خود نرسیده اند. اینجا به چند دلیل این مهم خیلی خلاصه اشاره ای خواهم کرد.

یک فاکتور مهم پراکندگی صف کارگران است. این را خود این دوستان میدانند و به کرات به آن اشاره شده است. حل این مشکل قبل از هر چیز در گرو رابطه و اتحادی کارگری در راس کل مراکز کارگری شهر و منطقه است. فعالین کارگری، رهبران و کارگران کمونیست قبل از هر کس باید این ارتباط و اتحاد را در میان خود ایجاد کنند. در این زمینه میتوان به موانع عدیده ای اشاره کرد که در راه است . کارگران در سنندج و حتی در شهرهایی چون سقز، بوکان و مهاباد و راستش در ابعاد سراسری هم تلاشهایی زیادی کرده اند و هر بار هم موانعی در مقابل آنها قرار گرفته است که به هدف خود حتی نزدیک هم نشده اند. پراکندگی صفوف کارگران با ایجاد تشکل کارگری در جواب به نیازهای واقعی و در دل مبارزه روزانه کارگر برای رسیدن به زندگی قابل تحملتر ممکن است. فعالین کمونیست و کارگران پیشرو در خود این مراکز و در دیگر مراکز کارگری در این راه کوشیده اند ولی هنوز هم کارگران در کردستان در این زمینه علیرغم تجربیاتی که کسب کرده اند، موفقیت چشمگیری را بدست نیاورده اند. گفتم مشکل این این است که متحد کنندگان خود پراکنده و غیر متحد هستند. بدون تفوق و ایجاد اتحاد در خود این صف، توقع کاری جدی و ایجاد اتحاد در میان کارگران در ابعاد وسیع ناممکن است. یک مانع جدی در این راه سکتاریسمی است که بر این بخش شدیدا عمل میکند. تلاش برای تفوق حتی نه سیاست خود در قبال جنبش کارگری و به شیوه اصولی، که تلاش برای حذف دیگرانی است که به ذعم فعال کارگر یا کمونیست، خودی نیست. وجود گرایشات مختلف در جنبش کارگری امری واقعی است و بحث من آشتی غیر اصولی این گرایشات با هم نیست. مشکل این است که خود اختلافات تا این سطح هنوز ارتقا نیافته و در این میدان ابراز وجود نکرده است. مشکل این است قبل از رفتن پای کاری جدی و ظهور اختلافات در این سطح، خط و نشانها کشیده شده اند. اختلاف گرایشات سر مسائل جنبش کارگری و راهکارهای پیشروری آن قابل فهم است. بحث این است که اختلافات سیاسی آدمها و بعضا و اساسا نه سر مسائل کارگری و راه حلهای مختلف، عامل این انشقاق در میان فعالین کمونیست و کارگری در کردستان است. به هر حال در این مورد جا دارد جداگانه و مفصل صحبت کرد و نوشت و نقد کرد.

فاکتور دیگر عدم توجه به کار پایه ای تر در جنبش کارگری است. کار آکسیونی که به جای خود مهم و لازم است ولی همه چیز نیست که در عمل همه چیز شده است. برجستگی این مسئله همراه خود جایی برای تشکل پایه که همان مجمع عمومی کارگری باشد نگذاشته است و این هم از مشکلات و موانع جدی در مبارزه کارگران است. میزانی که در این میدان کار میشود در راه انداختن مجمع عمومی و دخالت کارگر در تصمیمات و به میدان آوردن آنها به صورت کاری مستمر، کار نمیشود. جدا از اینکه مجع عمومی حداقل در کردستان سنتی است و در سنندج از هر جای دیگر قوی تر است، اما همین هم بسیار پراکند و موردی بکار برده میشود. مجمع عمومی تنها ظرف اکسیون کارگری و اعتراض و به خیابان آمدن نیست. این تشکل پایه و سلول پایه به هم بافتن کارگر به طور دائم در کارگاه و کارخانه است. برجستگی کار خیابانی و اعلام اعتراض در میان فعالین کارگری و کمونیستها چنان برجستگی دارد و به سنتی جا افتاده تبدیل شده است که جای همه چیز را گرفته است. حتی گاها احساس میکنید نفس اعتراض از مضمون و میزان نیرویی که در اعتراض شرکت دارد مهمتر است. باز در این مورد هم میتوان به تفصیر گفت و دهها مورد را از اینگونه تحرکات نشان داد.

مسئله به سادگی این است که قدرت کارگر در خیابان نیست! کارگر ممکن است روزی هم به خیابان بریزد و حتی مسلحانه وارد قیام هم شود که خواهد شد، ولی قدرت کارگر در محل کار و تولید است. در نقشی است که در تولید جامعه دارد و در این است که میتواند تولید را بخواباند. جنبش دانشجویی را میتوان فهمید که هر روز به خیابان بیاید و اعتراض کند و ایجاد فضا کند. اما قدرت کارگر ومکانی که امکان دارد بر کارفرما و دولت تفوق پیدا کند اساسا کارخانه و مرکز کار است. در این تردید ندارم که اعتراضات کارگران سنندج تا هم اکنون درسهای با ارزشی داشته است. اگر این اعتراضات نبود، اوضاع کارگران در همین مراکز از این به مراتب وخیمتر میبود. اما اگر بخواهیم تاثیری جدی بگزاریم، راهش اعتصاب کارگری است. اعتصاب کارگری در مراکزی که دولت و صاحب کار را تحت فشار میگذارد. اعتصاب کارگری در مراکز مهم تولیدی یا خدماتی و .... آنجا است که دولت و صاحب کار را دوان دوان مجبور به تمکین خواهد کرد. اینجا است که هر ساعت اعتصاب میتواند شهری را بلزاند. سنندج، سقز، مهاباد و بوکان، آبادان و اصفهان و تهران نیست، این قابل فهم است. اعتصاب در میان کارگران برق و شهرداری و ترانسپورت در سنندج، اعتصاب نفت و ذوب آهن نیست که دولت را بلرزاند. اما اگر اعتصاب نفت کل جمهوری اسلامی را میتواند به لرزه در آورد، اعتصاب کارگران مراکز مهم در سنندج میتواند شهر سنندج را بلرزاند. این مهم عملا به اندازه خود اکسیون خیابانی متاسفانه در ذهن فعالین کمونیست، رفقای ما، فعالین کارگری در سنندج و شهرهای دیگر برجسته نیست. لذا این هم یک وظیفه مهم بر دوش فعال کمونیست و رهبر کارگری است. البته این یکی کاری جدیتر و پایه ای تر و با حوصله و اساسی تر را میطلبد، اما موثر است و اینجا مرکز قدرت کارگر و نقطه ضعف دولت و کارفرما نیز میباشد.

قابل فهم است که کارگران بخشی از مراکز از جمله شاهو و نساجی سنندج و پرریس این اقدام را هم کرده اند، ولی خود این مراکز همیشه در حال تعطیل شدن و بستن بوده است. اما برق و شهرداری و مرکز صنعتی و نفت و بنزین و بیمارستان را نمیتوان بست. اینها مراکز کلیدی هستند که تعطیلی یک روزه آنها تمام شهر را مختل خواهد کرد. اینجاست که استاندار و اداره کار و مرکز اطلاعات و کارفرمایان را مجبور میکند که با خواهش و تمنا تقاضای مذاکره با کارگر کنند. کارگران شاغل و بیکار حول همین خواستها که در تجمع ٢٥ آبان سنندج صورت گرفت میتوانند متحد شوند، اما اتحاد در این مراکز و اعتصاب کارگری حلقه اصلی است و تلاشها در این جهت باید پیش برود. همچنانکه که گفتم راه انداختن مجامع عمومی منظم و تلاش برای دخالت مستمر کارگران، قدمهای اولیه و در عین حال مهم و شدنی در راه تشکل کارگری است. فعالین کارگری در سنندج باید و حیاتی است که حول راهکارهای حل مشکلات و شعارها و مطالبات معین خود متحد و برای اتحاد کارگران در مراکز مختلف تلاش کنند. این البته در گرو مبارزه ای جدی با تنگ نظری و سکتاریسم و فرقه گرای است که متاسفانه در میان فعالین کمونیست و کارگری در کردستان به دلایل روشن و تاریخی موجود است. همزمان کارگران شاهو پرریس و نساجی کردستان در اتحاد با مراکز مهم و اصلی تر در این شهر میتوانند فشاری جدی به کارفرمایان و دولت آنها بیاورد. بدون تلاشی صمیمانه در حل این معضلات، تلاش و جانفشانی و خطر کردن هر روزه کارگران این مراکز، نتیجه مطلوب نخواهد داد.

خالد حاج محمدی

khaledhaji@yahoo.com

٢١ نوامبر ٢٠٠٦


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 22:17 توسط خالد حاج محمدی | 

به جوانان و مردم مبارز سقز

 

به جوانان و مردم مبارز سقز

در حاشیه بازدید بدنی دانش آموزان دبیرستان مهر

طبق اخبار، روئسای دبیرستان انتفاعی مهر به دستور وزارت اطلاعات و مرکز ارشاد اسلامی، روز چهارشنبه ٨ آذر هنگام زنگ تفریح، بدون اطلاع دانش آموزان به کلاسها رفته و اموال آنها را بازدید کرده اند، و هنگام برگشت دانش آموزان به کلاسها نیز خود آنها را بازدید بدنی کرده اند. مسئولین این مدرسه در خصوص دلایل این عمل خود هیچ توضیحی نداده اند . در این ماجرا مقداری از اموال دانش آموزان این مدرسه ضبط شده است.

طبق خبری دیگر در همین شهر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مقرراتی را برای تردد زنان به ادارات وضع کرده اند. طبق خبری که در این زمینه در سایتها آمده است، در اطلاعیه ارشاد اسلامی از نوع لباس زنان تا کفش و آرایش، قانون وضع کرده اند. طبق اطلاع ما تا کنون این مقرارت به ادارات دولتی ابلاغ نشده است.

اما همینکه مقامات مدرسه مهر چنین گستاخانه به خود اجازه میدهند وسایل صدهها دانش آموز این مدرسه را بدون اطلاع خود آنها تفتیش کنند و بدنبال به بازدید بدنی آنها بپردازند، و همین که مرکز ارشاد اسلامی به خود جرات داده باشد قوانین برای زنان وضع کند و در خصوصی ترین مسائل آنها دخالت کند، باید هشداری جدی به همه ما باشد. این ماجرا تنها به سقز مربوط نیست و طبق اطلاع در سنندج هم اقداماتی را برای کنترل بیشتر جوانان و مردم در دستور گذاشته اند. در همین چند روز گذشته مراکزی را برای بازدید و کنترل بیشتر در این شهر دایر کرده اند. اینها را در کنار کل اقدامات جمهوری اسلامی از افزایش فشار و دستگیری و ارعاب به کارگران تا اخراج دانشجویان مبارز در دانشگاههای مختلف، تا اعدام تعدادی از مردم در ملا عام و تا بسیج تعدادی اوباش در زندان اوین علیه زندانیان سیاسی و تا دهها اقدام دیگر، همگی نشانگر تلاشی جدی از جانب جمهوری اسلامی برای ایجاد فضای رعب و وحشت و تسلیم مردم به جهنمی است که ساخته اند.

جوانان، زنان!

مردم مبارز سقز!

اینکه به دستور وزارت اطلاعات دانش آموزان بازدید شوند و تلاش کنند فضای به مراتب مختنق تری را بر محیطهای آموزشی اعمال کنند، اینکه تلاش کنند مقرارت اسلامی علیه زنان اعمال کنند، اینکه تلاش کنند چشم و گوش ما را بر حقایق دنیای اطرافمان ببندند و همه را به تسلیم وادار کنند، امری است بسیار قابل انتظار. جمهوری اسلامی در سالیان عمر خود همیشه و به هر میزان امکان پیدا کرده است، از اعمال هر نوع فشار و زندان و سنگسار و جنایتی علیه مردم کوتاهی نکرده است. این رژیم با این اعمال مانده است و با این اعمال میتواند به عمر خود ادامه دهد.

مهم این است جواب ما به این اعمال چیست. مهم این است عکس العمل جوانان در دبیرستان مهر به این اقدامات کثیف مقامات مدرسه چیست. مهم این است پداران و مادران آنها و مدارس دیگر در این شهر، دانشگاههای سقز و جوانان و مردم شهر در مقابل این بی حرمتی آشکار کاری خواهند کرد یا نه. آیا با سکوت میتوان این ماجرا را از سر گذراند؟ اگر در مقابل توهین و بی حرمتی که به جوانان در مدرسه مهر شد سکوت کرد و جواب در خور خود را نگیرند، فردا همین اعمال را در مدارس دیگر، در دانشگاهها و مراکز دیگر نیز اعمال میکنند. فردا قوانینی که مرکز ارشاد اسلامی فعلا جرات نکرده است اعلام کند، به مدارس و مراکز کار اعلام و اجرا خواهند کرد. باید در مقابل این اعمال ایستاد. دانش آموز و معلم و کارکنان مدرسه مهر میبایست به این حرمت شکنی و اهانت و تحقیر آشکار اعتراض میکردند. جا داشت به جای تمیکن کردن و بر گشت به کلاسهای درس فوری همگی در جا متحصن میشدند و یا با هر اقدام دیگری اعلام میکردند که این وضع را تحمل نخواهند کرد. میبایست فوری خواهان استعفا و اخراج مقاماتی را میکرند که چنین گستاخانه مجری وزارت اطلاعات در محیط آموزشی شده اند. متاسفانه آنچه پیداست اقدامی جدی و اعتراضی قابل ذکر صورت نگرفته است. آخر از این مشروعتر که اعلام کرد، "کسی حق ندارد اموال ما را بازدید کند"؟ از این مشروعتر که اعلام کرد " اینجا مدرسه است و دست وزارت اطلاعات و مراکز جاسوسی کوتاه"؟ اگر جوانان این مدرسه و مردم به این اعتراض نکنند، پس چه؟ آیا این انتظاری اضافه از مردمی است که تا کنون بارها به انواع شیوه علیه فشار و ارعاب جمهوری اسلامی اعتراض کرده اند؟ راه میان بری نیست و خود ما باید از حقوق خود دفاع کنیم.

جوانان !

این ننگ را نباید قبول کرد. باید علیه اجحافات و فشارهای جمهوری اسلامی در مدرسه، محل کار، در محله متحد شد. باید از هم دفاع کرد و علیه این قلدری و افسارگسیختگی ایستاد. تنها اتحاد ما، تنها اعتراض متحدانه ما جوانان، ما زنان و ما مردم ضامن عقب راندن جمهوری اسلامی است. آلان هم نباید از کنار واقعه مدرسه مهر گذشت. مقاماتی که چنین مجری مراکز جاسوسی رژیم شده اند، مجرمند و باید از مدرسه بیرونشان کرد. باید حالیشان کرد که این ننگ را دانش آموزان این دبیرستان و بقیه جوانان و مردم نمی پذیرند. این دیگر بر عهده خود شما جوانان است که این توهین و اهانت را قبول نکنید و اجازه ندهید به حرمت و کرامت انسانی شما بی حرمتی کنند.

خالد حاج محمدی

khaledhaji@yahoo.com


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 22:15 توسط خالد حاج محمدی | 

شکست دولت بوش و آرزوهای برباد رفته سازمان زحمتکشان!

 

شکست دولت بوش و آرزوهای برباد رفته سازمان زحمتکشان!

 کمتر جریانی را در تاریخ چند دهه گذشته جامعه ایران  میتوان یافت که مثل سازمان زحمتکشان بعد از چند سال تلاش و کفش و کلاه کردن برای رسیدن به سهمی در جریان حمله احتمالی آمریکا به ایران، چنین ناکام و سرخورده،  آرزوهایش برباد رفته باشد. شکست دولت بوش در عراق، بیش از هر جریانی سازمان زحمتکشان را با بن بست و یک بحران جدی هویتی مواجه کرد.

 کنگره ١١ این سازمان و جدالها و دسته بندیهای درون آن ناشی از یک بحران هویتی است که بعد شکست آمریکا در عراق و ملغی شدن پروژه ساختن گروهای قومی در تقابل با دولت ایران، دامن آنها را گرفته است.


اینجا نگاهی بسیار کوتاه به سیر شکل گیری و سرانجام استراتژی سازمان زحمتکشان و بن بست کنونی آنها خواهم انداخت.
 
شکل گیری سازمان زحمتکشان و انشعاب از کومه له

زحمتکشان و تشکیل آن اتفاقی خارق الساعه و برقی در آسمان بی ابر نبود. اینها به عنوان جریانی ناسیونالیستی تاریخی به قدمت خود کومه له و حزب کمونیست ایران دارند. از شروع فعالیت کومه له تا حزب کمونیست ایران و تا انشعاب زحمتکشان از درون حزب کمونیست و کومه له،  ناسیونالیست کرد نیز گرایشی در کنار سایر گرایشات دیگر، اما زبون و بدون پرچمدار و صاحب خط و حرف پلاتفرم روشن بود. در آن دوران هنوز شرایطی ایجاد نشده بود که ناسیونالیسم کرد بتواند از درون کومه له و حزب کمونیست ایران سازمانی اعلام کند. بحران خلیج و حمله آمریکا در سال ١٩٩١ به عراق به همراه خود ناسیونالیسم کرد را به عنوان متحدین دولت آمریکا در کردستان عراق به سوی قدرت پرتاب کرد. از همین زمان از درون حزب کمونیست ایران پرچم ناسیونالیست کرد سر برآورد. ما کمونیستهای کارگری که تا آن زمان در راس حزب کمونیست ایران و کومه له بودیم، در همان دوران این جریان را رها کردیم و حزب کمونیست کارگری ایران را به رهبری منصور حکمت اعلام کردیم. این اتفاق مهم در تاریخ چپ ایران، گرایشات باقیمانده در  حزب کمونیست ایران را در موقعیتی قرار داد که هر کدام سیاست خود را پیش ببرند و صاحب حرف خود باشند. ناسیونالیسم درون کومه له در همین دوران که در کنار اردوگاههای خود شاهد قدرت گیری احزاب ناسیونالیستی در کردستان عراق بود، امید پیدا کرده بود که شاید به کمک آمریکا آنها هم بتوانند در کردستان ایران کاره ای شوند.
عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده و بقیه دوستانشان ابتدا تلاش کردند کل حزب کمونیست ایران و کومله را با خود ببرند. به دلایل بسیار روشن و از جمله تاریخ روشن و شفاف حزب کمونیست و کومه له و وجود ما که در این دوران حزبی بزرگ و کمونیستی ساخته بودیم، این امر برایشان مقدور نشد. تلاش کردند به بازتعریف برنامه و سیاستهای حزب کمونیست بپردازند و این کار را بر متن رشد یک آنتی کمونیست در حزب کمونیست ایران پیش ببرند. حزب نفرت علیه ما ساختند و یک دشمنی هیستریک را علیه رهبران و سازندگان حزب کمونیست ایران و حتی گذشته خود، بر متن سکوت و مماشات رهبری فعلی حزب کمونیست ایران و کومه له پیش بردند و بطور عملی بخش عقب مانده تر و پشیمان شده از تاریخ چپ و کمونیسم در کومه له را دور خود جمع کردند.
سرانجام یک اتفاق مهم دیگر که در شکل گیری زحمتکشان نقش ایفا کرد و این پروسه را تسری بخشید، سر کار آمدن دولت خاتمی بود. امید به اینکه میتوان با دولت اصلاح طلب جمهوری اسلامی به توافقی رسید و اینکه جمهوری اسلامی قرار است مدارا کند و دیالوگ با مخالفان داشته باشد، بیش از پیش تولد زحمتکشان را تسریع کرد. در این دوره موجی از اصلاح طلبی و امید به اصلاح جمهوری اسلامی در میان بخش اعظم اپوزیسیون ایران راه افتاده بود. محافل و عناصر ناسیونالیست کرد تمام امید خود را به دولت دوخرداد بسته بودند. تابستان ٢٠٠٠ کنگره کومه له در کردستان عراق برگزار میشد و رهبران زحمتکشان از قبل نقشه کشیده بودند که کل قدرت در کومه له را قبضه کنند و در این کنگره تکلیف کومه له را روشن کنند. قرار و مدارها گذاشته شده بود و در خفا و بدون اطلاع بخشی از رهبری کومه له نقشه ریخته بودند. در همین دوران نقشه کودتای رهبران زحمتکشان و کل داستان تشکیل آن و برنامه و قرارها لو رفت و موقعیت آنها را بشدت شکننده کرد. وقتی اوضاع را پست دیدند تفنگ بالای سر کنگره قانونی کومه له گذاشتند و خواهان این بودند کمیته مرکزی بعد از کنگره باید ٥٠ درصدش از جناح اینها باشد. در اقلیت بودند و زورشان نرسید و طرف مقابل به این زروگویی گردن ننهاد و سرانجام اعلام انشعاب کردند و اقلیت منشعب شده را کومه له نام گذاشتند. جهت یاد آوری ما کل این پروسه را قدم به قدم افشا کرده ایم. در مقابل سیاست پرو امریکایی آنها در جنگ خلیج، در مقابل سرقت آشکار نام کومه له، در مقابل گردنه گیری و به گروگان گرفتن کنگره آنها و در مقابل قومیگری و آنتی کمونیسم آنها، و در مقابل آمادگی آنها برای اجرای سیاست دولت آمریکا و در مقابل امید به دولت خاتمی و تلاش برای مذاکره با مقامات سپاه پاسداران و کل پروژه اینها ایستاده و ظرفیت باند سیاهی و فالانژیسم قومی آنها را افشا و در مقابل جامعه قرار دادیم. واقعیت این است در صورت عدم دخالت فعال و موثر ما و با توجه به سکوت رهبری کومه له، معلوم نبود این جریان چه بر سر کومه له می آورد. متاسفانه خود کومه له با مماشات جویی و سازش و سکوت تلاش کرد این پروسه را از سر بگذراند. در مقابل نام کومه له که به تاراج برده بودند، خود کومه له به جای غیر مشروع اعلام کردن این دزدی آشکار میگفت اسم مهم نیست. اینها کل صدهها رفیقی که با زنده باد سوسیالیسم و زنده باد حزب کمونیست تا آخرین نفس از کمونیسم و برابری دفاع کردند و جان باختند را به عنوان شهید راه کردایتی ثبت کردند و به همه این رفقا تف کردند. بر عواطف خانواده های آنها تکیه کردند و فریب و حقه بازی را پیشه و شهید شهید را انداختند تا از اعتبار این رفقا و خوشنامی آنها در خدمت جریانی ضد کمونیست بهره ببرند. اینها تلاش کردند با پاپوش دوزی برای کمونیستها و مدرک جعل کردن علیه ما و به سبک وزارت اطلاعات، عمق ضد کمونیست بودن خود و ظرفیت کامل خصومت علیه کمونیستها را به ارتجاع نشان دهند و اعتماد آنها را جلب کنند. این اقدامات زننده و این بی پرنسیبی و شرلاتان بازی کافی نبود که کومه له تکانی بخورد و به خود آید. بخشی از پا گرفتن سازمان زحمتکشان به طور واقعی نتیجه همین مماشات و سکوت و آوانس دادن بود که رهبری کومه له در قبال این جریان پیش برد. این رفقا حتی در مواردی که پای نقدی از این جریان آمدند، اول و قبل از هر چیز مشتی پرت و پلا علیه ما پرتاب میکردند تا کلمه ای هم علیه سازمان زحمتکشان به زبان آوردند.
رهبران سازمان زحمتکشان تلاش کردند به شدت آنتی کمونیسم خود را به نمایش بگذارند. تلاش کردن هر نوع جعل و دروغ را به نام تاریخ کومه له و حزب کمونیست ایران بازنویسی کنند.  تلاش کردند ناسیونالیسم را تا حد یک فالانژیسم و فاشیسم تمام عیار قومی ارتقا دهند.
همچانکه گفتم امید این جریان توافق با دولت ایران در زمان ریاست جمهوری خاتمی بود. محافل دوم خردادی در میان ناسیونالیستهای کرد در این دوره به واسطه اینها با جمهوری اسلامی تبدیدل شدند. عناصر و مهره های دوم خرداد و حکومت خاتمی نزد این جریان صاحب حرمت و با دکتر و مهندس اسم برده میشدند و همگی حرمتی پیدا کرده و عالم و حکیم شده بودند. برای گفتگو با بهاالدین ادب نماینده مجلس جمهوری اسلامی، سران زحمتکشان دست و پا میشکستند. نگاهی به سایت و نشریات آنها در این دوران کاملا این حقایق را گویاتر بیان میکند. این امیدها پوچ از آب درآمد و دولت خاتمی برای اینها تره هم خرد نکرد. از طرف دیگر کل پروژه اصلاحات به بن بست رسید و شکست خورد. با شکست پروژه اصلاح طلبان افق این جریان هم افول پیدا کرد و امیدها و خواب و خیالها همگی بر باد رفتند.

زحمتکشان بعد از شکست پروژه اصلاح جمهوری اسلامی

اما در این دوران شکست دولت خاتمی و شکست پروژه اصلاح جمهوری اسلامی از درون، برای اضمحلال کامل زحمتکشان کافی نبود. به این دلیل که هنوز امید به آمریکا و امکان دخالت آمریکا در ایران و امکان کمک این دولت به جریانات قومی که بخواهند مدافع سیاست آمریکا باشند، منتفی نبود. از طرف دیگر هنوز ناسیونالیسم کرد در عراق هم برو بیایی داشت و هنوز توهمات در جامعه به این احزاب و امید به اینکه مردم کردستان عراق در دوران ریاست آنها به نوایی برسند وجود داشت.
با شروع جنگ دوم آمریکا و متحدین آنها در عراق و به خاک و خون کشاندن دهها هزار انسان و آوارگی چند میلیون از مردمان این مملکت، سازمان زحمتکشان جان تازه ای گرفت. اینها در مقابل کشتار وسیع مردم، در مقابل مردن و تکه پاره شدن دهها هزار کودک و در مقابل آوارگی و گرسنگی و فقر و جنگهای مذهبی و قومی که در نتیجه سیاست آمریکا راه افتاده بود، نه تنها خم به ابرو نیاوردند، بلکه در آرزوی تکرار این سیه روزی در ایران و با دخالت دول غربی شب و روز کردند. در این دوران هر شایعه ای از محافل سر به آمریکا به حکایت محافل زحمتکشان و حزب دمکرات و کل ناسیوانالیسم کرد تبدیل میشد. در دورانی شایع بود که دول غربی و در راس آن دولت بوش در فکرآنند که کردستان ایران و عراق و ترکیه را "آزاد" و کردستان بزرگ درست کنند و از آن نیز به عنوان پایگاهی برای خود در خاورمیانه استفاده کنند. شایع شده بود برنامه دراز مدت دول غربی تبدیل کردستان بزرگ به اسرائیلی دیگر است و جریانات قومی و مشخصا سازمان زحمتکشان در این دوره از خوشحالی آب به دهانشان افتاده بود. جلسات و کنگره احزاب کرد و نشست و برخاست و هزار آرزو و امید پیدا کرده بودند. هزار واسطه و پیام میفرستادند و تلاش میکردند مقامات چندم آمریکا را در عراق ملاقات کنند و آمادگی خود را برای پیشبرد سیاست آمریکا در منطقه به گوش آنها برسانند.

در کل این مدت و تا همین امروز قطب نمای سازمان زحمتکشان تامین سیاست امریکا و هم جهت کردن سیاست خود در منطقه در جهت سیاست دولت بوش بوده است. تا از این کانال و زیر سایه جنگ در ایران و ویرانی یک مملکت ٧٠ میلیونی، اینها به سهمی نایل شوند.
اینها در میدان سیاست به عنوان جریانی شبه فاشیستی ظاهر شدند و بر دشمنی قومی و ایجاد نفاق میان مردم به نام کرد و فارس و عرب و ترک سرمایه گذاشتند. برای تامین این هدف و در راستای استراتژی دولت آمریکا طرفدار فدرالیسم شدند. دقیقا مانند "حزب استقلال آذربایجان جنوبی"، که اخیرا به نام اعلامیه داده است و تحت نام دفاع از سرزمین و وطن ترکی مردم دیگر را علنا تهدید به کشتار میکند و خط و نشان میکشد و نقشه آذربایجان کشیده و مهاباد و نقده و دهها شهر دیگر را تهدید به پاکسازی قومی میکند،  رهبران سازمان زحمتکشان نیز سالها قبل نقشه کردستان را کشیدند و اورمیه و نقده و شهرهای دیگر را خاک مقدس کردها قلمداد میکردند. اینها تلاش کردند با هر دارودسته خود گمارده و فاشیست و قوم پرست در مناطق مختلف ایران و به نام "نمایندگان" "ملت" کرد، ترک، عرب، بلوچ و ... وارد نشست برخاست شوند. 
دولت آمریکا تلاش کرد با دفاع از طرح فدرالیسم و با زنده کردن قومیگری و ساختن جریانات قومی و شبه فاشیستی و به خدمت گرفتن آنها حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد. جمع کردن گروهای قومی بی نام و نشان و دمیدن در تبلیغات و صاحب اسم و رسم کردنشان از جانب دولت آمریکا و تشکیل کنگره ملیتهای ایران در واشنگتن در راستای این هدف دولت بوش بود. سازمان زحمتکشان همراه سایر جریانات قومی از الاحوازتا قوم پرستان بلوچ و ترک و حزب دمکرات و... ،  برای خدمت به اهداف شوم دولت آمریکا و ایجاد سناریوی سیاه و راه انداختن جنگهای قومی و نسل کشی مردم بدست همدیگر، به کنگره ملیتها شرفیاب شدند. اینها برای اجرای سیاست دولت آمریکا دست از پا نمیشناختند و در سالنهای پنتاگون در انتظار به حضور قبول کردن از جانب مامورین آمریکا بودند. اینکه دولت آمریکا هزینه سنگینی را برای کمک به جریانات اپوزیسیون دولت ایران که البته آماده همکاری و کمک به پیشبرد برنامه دولت بوش در ایران باشند، ماهها داستان و مایه تهییج و سر حال نگهداشتن کل تشکیلات زحمتکشان و نقشه و برنامه آنها بود. اینها کل امید و افق خود را به حمله آمریکا به ایران و تبدیل این مملکت به عراق کنونی بسته بودند. امیدوار بودند در این راستا پول و اسلحه آنها تامین شود، نیرو جمع کنند و چند صد نفر مسلح را آماده کنند تا در روز خود همراه سربازان آمریکایی وارد ایران شوند. امیدوار بودند در ایران سناریوی عراق تکرار شود تا در هرج و مرج و جنگ داخلی و استیصال مردم و نابودی یک مملکت ٧٠ میلیونی سازمان زحمتکشان هم در گوشه ای به کار گمارده شود. این آرزو تنها خواب و خیال نبود. آقایان تجارب ساختن و سازماندادن ارتش کوسوو توسط سازمان سیاه را داشتند. شاهد مسلح کردن مجاهدین افغان در افغانستان بدست دولت آمریکا برای تقابل با شوروی سابق بودند. شاهد جنگهای قومی در رواندا و در عراق امروزی و رشد و سبز شدن انواع جریان فاشیست و کانگسترهای مسلح و قاتل مردم بودند. به امید چنین روزی چند سال ناخنهای خود را خوردند و منتظر ماندند.

شکست دولت بوش و آرزوهای برباد رفته سازمان زحمتکشان!

شکست دولت بوش در عراق و ناکامیهای سیاست آنها در افغانستان و  لبنان و کل خاورمیانه و بن بستی که آمریکا را ناچار به عقب نشینی کرد،  عملا سیاست دخالت نظامی در ایران و مسلح کردن و اجیر کردن جریانات شبه فاشیستی از قبیل زحمتکشان و دادن هزینه و خرج آنها را هم فعلا منتفی کرد. این ماجرا زحمتکشان را در بن بست هویتی قرار داده است. با شکست بوش و طرح و برنامه های دول غربی در ایران، کل استراتژی این جریان نیز در بن بست قرار گرفته است و رهبران سازمان زحمتکشان با لب و لوچه آویزان و سرخورده و ناامید در فکر راه برون رفت هستند. این جریان در کردستان ایران به حق جریانی بد نام است و هیچوقت نتوانست با تمام تلاش برای دزدیدن نام کومه له به جریانی جدی و اجتماعی تبدیل شود. ناسیونالیسم کرد در عراق خود در بحران است و امیدهای اولیه و توهماتی که با سر کار آمدن این احزاب در میان مردم ایجاد شده بود اکنون برگشت خورده است. در کردستان عراق  هر روز شاهد اعتراضات اقشار مختلف مردم برای احقاق حقوق خود در مقابل این جریانات هستیم. پروژه دولت خاتمی و امید بستن به زحمتکشان با شکست دولت خاتمی آب شد. دولت بوش شکست خورد و  با این اتفاق آخرین امید سازمان زحمتکشان بر باد رفت. کنگره ١١ زحمتکشان و جنگ و دعواهای آنها و خط و نشان کشیدنهایشان اساسا به این اتفاق مربوط است. با این اتفاق کل برنامه و افق و پروژه سازمان زحمتکشان بر باد رفت. این جریان میتوانست در یک سناریوی سیاه، در شرایطی که در یک جنگ داخلی و قومی مردم به جان هم می افتادند، مزد بگیر آمریکا شود و نیرو اجیر کند. میتوانست در چنین شرایطی یک سپاه رزگاری، یک ارتش کوسوو و یا مجاهدین افغان درکردستان ایران باشد و با پول و اسلحه دولت آمریکا در جایی به کار گمارده شود و از مردم محل هم باج و خراج کسب کند و مزاحمت برای هر نیروی آزادیخواهی ایجاد کند. این کار از هر گرو قاچاقچی هم در چنین اوضاعی ممکن است. اما از شانس بد زحمتکشان این امید فعلا کور شده است. اکنون به طور ابژکتیو راه عاقلانه برای زحمتکشان پیوستن به یکی از جناحهای حزب دمکرات است. این راه ممکن تر، عقلانی تر و کم دردسرتر به نظر میرسد.

خالد حاج محمدی
khaledhaji@yahoo.com


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 15:2 توسط خالد حاج محمدی | 

انتخاب مردم و انتخابات رژیم!

 

انتخاب مردم و انتخابات رژیم!

 

"انتخابات" خبرگان و شوراهای اسلامی به پایان رسید. در این مدت شاهد موج تبلیغات ارگانها و جناحهای مختلف جمهوری اسلامی برای جلب توجه مردم به خود و همزمان برای کشاندن مردم پای صندوقهای رای بودیم. اینکه ادعاهای آنها در مورد مشارکت وسیع مردم در این مضحکه چقدر به واقعیت دور و نزدیک است لزومی به توضیح نیست. مسئله این است که کل جناحهای رژیم در این مدت تلاش کردند به شیوهای مختلف تعداد هرچه بیشتری از مردم را پای صندوقها ببرند و این نقطه مشترک تمام آنها بود. این راهی بود فکر میکردند خارج از اینکه چه کسانی از صندوق سر در آورند، کمکی است به دادن ذهنیتی به مردم که خود بخود به مضحکه انتخاباتی آنها مشروعیت خواهد داد.  

مضحکه انتخابات به پایان رسید و در نتیجه آن جناح رفسنجانی دست بالا پیدا کرد و جناح احمدی نژاد کمترین آرا را نصیب خود کرد. رای بالای جناح رفسنجانی در این انتخابات بیشتر از اینکه نشانه برد و  بالا رفتن اعتبار جنایتکاری مثل رفسنجانی باشد، نشانه تغییر بالانس قدرت میان جناحهای رژیم است. در این ماجرا قبل از اینکه جناح رفسنجانی پیروزی کسب کرده باشد، این دولت احمدی نژاد است که متحمل شکست شده است.

پیروزی رفسنجانی در این انتخابات هنوز به معنای شکست جناح رقیب و شانس مجدد سر بلند کردن مجدد همه عناصر و جناحهای شکست خورده درون رژیم را ندارد. اما قطعا رفسنجانی با این پیروزی از امکانات و قدرت بیشتری برای  به چالش کشیدن سیاستهای جناح رقیب برخوردار میشود و ماههای آینده ماههای افزایش و عمیق تر شدن جدال و کشمکش میان جناحهای رژیم خواهد بود.

پیروزی رفسنجانی در عین حال باز امکان احیا سیاست غرب در حمایت از جناح "متعادل" و شخص رفسنجانی را ممکن میکند. حمایت غرب بالطبع حمایت اپوزیسیون راست، که با بن بست امریکا در عراق و شکست انتخاباتی بوش در گیجی وسردرگمی به سر میبردند، را  ممکن است بدنبال داشته باشد.

اما رابطه با غرب و بهبود آن حتی اگر جناح رفسنجای دولت را هم در دست میداشت، در گرو تغییر فاکتورهای اساسی تری است تا  تغییر این یا آن مهره رژیم. مسئله فلسطین و حل آن، فاکتور عراق و نقش جمهوری اسلامی، اسلام سیاسی در منطقه و نقش جمهوری اسلامی و ... همگی فاکتورهایی هستند که قبل از هر تغییری از بالا و در میان مهره ها و جناحهای مختلف رژیم بر رابطه جمهوری اسلامی و غرب تاثیر مستقیم و تعیین کننده تری دارند.

بعد از این مضحکه و تفوق جناح رفسنجانی بر جناح حاکم، بعید نیست علاوه بر اپوزیسیون راست طیف توده ای اکثریتی و جریانات و افراد و عناصر وامانده ملی اسلامی به نام موفقیت جناح میانی، فیلشان یاد هندوستان کتد و اندر فواید تلاش برای تغییرات در جمهوری اسلامی و دوری از انقلاب یا به قول آقایان دوری از تشنج، به خود تکانی دهند. حقیقت این است طیف اکثریت توده ای و طیفی از ملی مذهبیهای که با سرکار آمدن احمدی نژاد، به اپوزیسیون پرتاب شدند و دم از سرنگونی جمهوری اسلامی زده اند، هم اکنون هم ترس از انقلاب مردم، ترس از به چپ چرخیدن جامعه و به میدان آمدن مردم برایشان هراسناکتر از ماندن جمهوری اسلامی به رهبری امسال رفسنجانی است. امید به اینکه،  قدرت پیدا کردن جناح رفسنجانی در مجلس خبرگان، امکانی برای فشار از جانب این جناح به دولت احمدی نژاد میواند باشد، اینکه رفسنجانی میتواند مورد حمایت دول غربی باشد و اینکه با قدرتیابی این جناح رژیم،  اوضاع میتواند اینقدر هم تیره و تار نماند، میتواند طیفی از این جریانات را به فکر و تفحص وادارد.

اما مردم رای خود را نه در صندوقهای انتخاباتی که در خیابانها داده اند. مردم روزانه به هزاران شیوه قوانین و مقدسات اسلامی را زیر پا میگذارند، اعتصاب و اعتراض میکنند و برای کنار گذاشتن جمهوری اسلامی روز شماری میکنند. کافی است به اعتراض زنان، به اعتراضات کارگری، به اعتراضات وسیع دانشجویان در ١٦ آذر نگاه کرد تا فهمید انتخاب مردم این یا آن جناح رژیم نیست. انتخاب مردم آزادی و برابری، رفاه و آسایش و به گور سپردن جمهوری اسلامی است.

اعتراضات اقشار مختلف مردم، اعلام نارضایتی هر روزه کارگران، اعتراضات و نارضایتی عمیق زنان،  اعلام علنی تنفر عمیق جوانان از جمهوری اسلامی و بلند کردن پرچم دفاع از آزادی و برابری و بیرون انداختن احمدی نژاد از دانشگاه با وجود بسیج نیروهای نظامی و اوباش اسلامی و تدابیر جدی امنیتی، گویای خواست و امیال مردم و نه بزرگ آنان به جمهوری اسلامی است.

با تمام اینها و تا زمانیکه یک سیاست انقلابی، یک افق انسانی بر جنبش سرنگونی ناظر نباشد، سالها جمهوری اسلامی میتواند سر کار باشد. در نبود این مهم حتی در صورت کنار گذاشتن جمهوری اسلامی، مسجل نیست که اوضاع به نفع طبقه کارگر و مردم محروم ورق بخورد. فاکتور جدی در تضمین برکناری جمهوری اسلامی و تامین دخالت مردم در سرنوشت خود، ناظر کردن یک افق انقلابی و رادیکال بر اعتراض آنها و بر جنبش سرنگونی است. تنها راه کم مرارت برای این امر انتخاب یک حزب انقلابی که پرچم این افق را در دست دارد. اعتراضات دوره اخیر در دانشگاههای ایران، شعارها و مطالباتی که در این روز تنین انداخت و پرچمی که در دفاع از حقوق مردم با شعار آزادی و برابری برافراشته شده، باز کردن دریچه ای به روی مردم و نشانه نفوذ آرمانهای انسانی و سوسیالیستی در درون نسلی است که در مقابل جمهوری اسلامی پا پیش گذاشته است و به چیزی کمتر از جامعه ای آزاد و مرفه قانع نمیشود. پیوستن به حزب حکمتیست به عنوان پرچمدار این نسل و به عنوان نیرویی که تضمین دخالت مردم در سرنوشت خود و متضمن تامین منافع آنهاست تنها راه خلاصی از دست جمهوری اسلامی و فقر و محرومیت بر این جامعه است.


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:11 توسط خالد حاج محمدی | 

تلاش برای آزادی منصور اسالو مبنای جدالی عمیق میان کارگران و رژیم است!

 

تلاش برای آزادی منصور اسالو مبنای جدالی عمیق میان کارگران و رژیم است!

تلاش برای آزادی منصور اسالو از جانب کارگران و مردم و اتحادیه های کارگری ادامه دارد. در این مدت و از ٢٨ آبان تا کنون که منصور اسالو توسط لباس شخصیها در خیابان و با ضرب و شتم خود و همراهانش بدون هیچ موجهی دستگیر و روانه زندان اوین شد، هم در داخل ایران و هم در سطح بین المللی اعتراضات زیادی به جمهوری اسلامی شده است. بزرگترین اتحادیه های کارگری در سطح جهان از کنفدراسیون اتحادیه های آزاد کارگری، فدراسیون اتحادیه های حمل و نقل تا سندیکای DGP در آلمان و اتحادیه های کارگری انگلستان،  کانادا و دهها اتحادیه و نهاد بین المللی به جمهوری اسلامی اعتراض کرده و خواهان آزادی اسالو و برسمیت شناختن حق تشکل و اعتصاب برای کارگران ایران شده اند. کارگران شرکت واحد بارها به دستگیری اسالو و تهدید و ارعاب علیه کارگران و اخراج و بلاتکلیفی ٥٠ نفر از همکاران خود اعتراض کرده اند. وکلای اسالو نیز طی نامه ای بازداشت دوباره او را عملی خلاف قانون نام نهاده اند.

در اعتراضات دانشجویان در دانشگاههای ایران به مناسبت ١٦ آذر نیز یکی از شعارهای تجمعات در دانشگاهها،  آزادی اسالو و ناصر زرافشان بود. وسعت اعتراضات دانشجویی و مطالبات انسانی آن از آزادی و برابری، آزادی بیان و تشکل تا آزادی زندانیان سیاسی و لزوم اتحاد کارگران و دانشجویان و تا اعتراض به دستگیری و ارعاب و اعتراض به نطامی کردن دانشگاه و دهها شعار و مطالبه انسانی دیگر، تاثیر به سزایی بر فضای عمومی ایران داشته است. جامعه ایران و حتی در ابعاد بین المللی سرها به طرف دانشگاههای ایران و پرچم دفاع از انسانیت که به اهتزاز در آمد چرخید. برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، نسل جوان در دانشگاهها پرچم دفاع از حقوق مردم ایران را بلند کردند و احمدی نژاد را از دانشگاه بیرون انداختند. در این مدت دانشجویان به عنوان زبان حال مردم محروم ظاهر شدند. شعارها و مطالبات انسانی آنها، بیان امیال و آرزوهای مردم بود. اعلام کردم که معضلات طبقه کارگر، معضلات زنان و اقشار محرم جامعه به آنها مربوط است. اعلام کردند که خلاصی از محرومیت و فقر و استبداد در گرو اتحاد وسیع کارگران، دانشجویان و مردم ایران است. اعلام کردند که آزادی و برابری مهمترین خواست مردم آزادیخواه ایران است. اعلام کردند نسل جواب به چیزی کمتر از آزادی و رفاه و سعادت انسان قانع نیست. ١٦ آذر امسال نقطه درخشانی از تاریخ ٣٠ ساله گذشته است که اقشار مختلف مردم را متوجه خود و متوجه آلترناتیو انقلابی و سوسیالیستی کرد.  

در همین اوضاع و بدنبال کلی اعتراضات به بی حقوقی کارگران در ایران و ترور و بی حرمتی به آنها، سرانجام روز چهارشنبه ٢٢ آذر اتحادیه اروپا هم زیر فشار مجبور شد ضمن خواست آزادی اسالو از چهارچوبه "حقوق بشر" پا فراتر نهد و خواهان آزادی بیان و تشکل در ایران شود. حرکت اتحادیه اروپا با تمام اهمیت آن قبل از هرچیز نشانه فشار فضای عمومی است که حتی آنها را هم مجبور کرده است موضع بگیرند.

ماجرای دستگیری منصور اسالو به عنوان رئیس هیئت موئسس سندیکای شرکت واحد به مسئله جدال میان جمهوری اسلامی و کارگران و مردم تبدیل شده است. جمهوری اسلامی تلاش میکند با تهدید و ارعاب علیه فعالین کارگری در میان کارگران ترس و وحشت ایجاد کند. میخواهد از فعالین کارگری زهر چشم بگیرد، میخواهد آنان را از هر نوع فعالیت برای اتحاد کارگران و ایجاد هر نوع تشکل کارگری مستقل و هر نوع اعتراض و اعتصابی برای تحقق مطالبات کارگران برحضر دارد. دستگیری دوباره منصور اسالو اقدامی در این راستا و با این هدف میباشد. اسالو را به عنوان یکی از رهبران اعتصاب شرکت واحد دستگیر کرده اند تا بگویند سرنوشت کارگر اعتضابی زندان است. او را به عنوان چهر شناخته شده سندیکای شرکت واحد زندانی کرده اند تا بگویند تلاش برای تشکل بی فایده است و سرنوشت فعالین آن شکنجه و زندان است. این تهدیدی علیه همه فعالین کارگری است.  

کارگران و مردم و فعالین کارگری نیز درست با درک این حقیقت، تلاش میکنند جمهوری اسلامی را در این سنگر شکست دهند. آنها نیز با علم به این حقیقت میخواهند جمهوری اسلامی را حالی کنند که با دستگری فعالین کارگری و تهدید و شکنجه و زندان آنها،  نمیتواند طبقه کارگر را از تلاش برای مطالبات خود باز دارد و کارگران را مرعوب کند. . جدال و کشمکش میان کارگران و مردم بر سر منصور اسالو جدا از اهمیت آزادی شخص اسالو، جدالی برای عقب راندن جمهوری اسلامی در این میدان است. آزادی منصور اسالو برای کارگران قبل از هرچیز پیروزی در این عرصه است. کارگران در این جدال نه تنها میخواهند اسالو آزاد شود، میخواهند  حق اعتصاب و تشکل و آزادی بیان را تحمیل کنند.

طبق اطلاع جمهوری اسلامی اخیرا و زیر همین فشارها اعلام کرده است که منصور اسالو را با وثیقه ٣٠ میلیون تومانی حاضر است آزاد کند. این را نباید از آنها قبول کرد. جمهوری اسلامی را باید تماما عقب راند و این ممکن است.  بعد از نمایش باشکوه آزادیخواهی در دانشگاههای ایران، فضا بیش از پیش برای عقب راندن جمهوری اسلامی آماده تر شده است. این فرصت را فعالین کارگری و خصوصا کارگران شرکت واحد برای جلب وسیعترین پشتیبانی و حمایتها برای آزادی اسالو و برای عقب راندن کامل جمهوری اسلامی نباید از دست بدهند.

خالد حاج محمدی

khaledhaji@yahoo.com



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:8 توسط خالد حاج محمدی |