به یاد رفیق عزیزم محمد صالح زارعی
خالد حاج محمدی
khaledhaji@yahoo.com
روز شنبه ٧ بهمن کارگران و مردم سقز شاهد مرگ عزیزی بودند که سالیان سال در دفاع از انسانیت تلاش کرده بود. محمد صالح زارعی مشهور به مامه صالح ، ساعت ٥ و نیم صبح بر اثر تصادف ماشین در ١٣ کیلومتری سقز به طرف سنندج، قلبش از تپش افتاد و برای همیشه ما را ترک کرد.
خبر کوتاه بود، صدایی که انگار از ته دره میاد به من اطلاع داد که"خبری بد برایت دارم، رفیق عزیزت مامه متاسفانه جانش را از دست داد”. انگار با پتکی به کله ام زده بودند و برای چند لحظه تنها توانستم سکوت کنم. رفیق عزیزم جان باخته است و دیگر برای همیشه با ما وداع کرده است. با مامه صالح تاریخ طولانی دوستی و رفاقت، تلاش و فعالیت مشترک، کار و فداکاریهای زیادی را داشتیم. آشنایی ما به اوایل قیام ایران و شروع اعتراضات علیه رژیم سلطنتی بر میگشت. در آن دوران هر دو خود را سوسیالیست میدانستیم و مثل هزاران انسان دیگر علیه فقر و بی عدالتی به میدان آمده بودیم. برای یک لحظه کل تاریخ مشترکمان از زمان آشنایی تا فعالیت مشترکمان، همگی در یک نگاه از کنارم گذشتند، از قیام مردم ایران علیه رژیم شاه و تلاش ما به عنوان سوسیالیستهای جوان در آن دوران، تا پیوستنمان به سازمان پیکار، شرکت در تشکیل جمعیت دفاع از زحمتکشان در شهر سقز، تا راهپیمایی مردم از سقز به مریوان، تا سر زدن به مراکز کارگری شهر سقز و دفاع از اعتصابات کارگری در آن زمان، تا پیوستن من به تشکیلات علنی پیکار و ماندن او در شهر، تا دوران کشتارهای سال ٦٠ و دستگیری بخشی از عزیزترین رفقای مشترکمان و اعدام تعدادی از آنها، تا سالهای سال دیگر که از هم مطلع و دوستی و صمیمیت ما حفظ شده بود.
دوران دستگیری او را همراه تعداد زیادی از فعالین پیکار و سازمانهای چپ را در سالهای ٦٠ و ٦١ را به خاطر دارم. آن زمان به جرم فعالیت کمونیستی و از جمله بودن با تشکیلات سازمان پیکار دستگیر شد. حدود ٣ سال در زندان ماند و متحمل فشارها و شکنجه های زیادی شد. یکی از چشمهاش زیر شکنجه لطمه جدی دید و تمام اینها نتوانست او را به تمکین و تسلیم وادارد. کل این خاطرات تا آزادی او از زندان و ادامه فشارهای هر روزه و محدودیتهایی که برایش گذاشته بودند تا کار پیدا کردن در سازمان آب سقز و کمک به کارگران خباز و کار حسابداری شرکت تعاونی مصرف کارگران و پیامهای دلسوزانه اش و دوستی و رفاقت ما و هزاران خاطره تلخ و شیرین، همگی چون پرده ای از جلو چشمانم رد شدند.
صالح زارعی سیمای دوست داشتنی، سوسیالیست و انسان دوست و یار و یاور کارگران و ستمدیدگان بود. دوران زندگی او با تمام مشکلاتی که تحمل کرد، پر از تلاش در دفاع از مردم و حقوق آنها بود. او انسانی آزادیخواه بود که تمام مشقاتی که به او تحمیل کردند، نتوانست انسان دوستی و برابری طلبی را در او بکشد. همیشه مورد اعتماد مردم و رازدار مشکلات و مسائل آنها بود. او سوسیالیستی بود که در زندگی روزانه خود، در تلاشش در دفاع از حقوق مردم، در کمکش به اتحاد آنها و در آرزو و امیال و رفتار و کردارش، نمونه انسانی عدالت خواه و آزاده و انسان دوست را ساخته بود. مرگ مامه صالح ضایعه بزرگی برای کودکانش پویا و پدرام و رفیق زندیگیش فهیمه رضاپور برای مادرش و خواهرش لطیفه و تمام دوستان و بستگانش، ضایعه بزرگی برای کارگران شرکت آب سقز، کارگران خباز، سوسیالیستها و برابری طلبان و مردم آزادیخواه شهر بود. اینجا و به این مناسبت مرگ مامه صالح را به همگی آنان از صمیم قلب تسلیت میگویم و در این روزهای سخت در کنارشان هستم. با مرگ مامه صالح جنبش سوسیالیستی یکی از دوستداران و هواخواهان محبوبش را از دست داد.
راهی که برای آزادی و رهایی، هزاران انسان برابری طلب چون صالح زارعی پیمودند، پرچمی که این عزیزان در دوران سیاه برافراشتند، همچنان در اهتزاز است. تلاش برای رهایی و آزادی، تلاش برای زندگی مرفه و انسانی، امروز از تهران و مراسمهای ١٦ آذر، تا اعتراضات کارگران و تا تلاش زنان و مراسمهای ٨ مارس و اعتراضات هر روزه کارگران و مردم، تا هزاران تلاش و امید در میان نسل جوانی که به چیزی کمتر از رفتن جمهوری اسلامی قانع نیست در اهتزاز است. به همت این تلاش جمهوری اسلامی را خواهیم انداخت و در روز رفتن آن پرچم دفاع از انسانیت را به یاد همگی جانباختگان راه آزادی و برابری به اهتزاز در خواهیم آورد و به احترام به تمام این عزیزان سر تسلیم فرود خواهیم آورد. یاد و خاطره رفیق عزیزم مامه صالح در دل هزاران تلاشگر تشنه برابری همیشه زنده خواهد بود.
٢٧ ژانویه ٢٠٠٧
|